X
تبلیغات
سیاه پوش
کوتاه نوشت ها وقتی عشق ارباب به سویم می آید...


رنگ و بوی شهر ما را، قبضه کرده بوی عصیان
بی ریایی بار بسته، شد گنه یاد شهیدان

فرش راه خود نمودیم، خون یاران خمینی
تشنه لب جان داده رفتند جان فدایان حسینی

شهر ما دیگر ندارد، بوی آوینی و همت

جای آنها کاخ های بی شهیدان گشته رویت

+

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/06/30ساعت 7:34  توسط محمد ت  | 

ای سر دور از بدن، روزی تو سامان داشتی
جا به دوش مصطفی با لعل خندان داشتی

خضر را رهبر تو بودی جانب عین الحیات
خود چرا در وقت مردن کام عطشان داشتی

هرگز از یادم نخواهد رفت کاندر کربلا
العطش گفتی به زیر تیغ، تا جان داشتی

اوفتاد آخر به دست اهرمن انگشترت
ای سلیمانی که عالم زیر فرمان داشتی

روی اطفال یتیمت گشت از سیلی سیاه
با همه احسان که در حق یتیمان داشتی

ورنه بردند از تنت آن کهنه پیراهن چرا
روی خاک کربلا بس جسم عریان داشتی

حرمت مهمان نوازی خولیا این سان این نبود
راس مهمان در تنور خویش پنهان داشتی

+

«شعر از صامت بروجردی»
«با صدای کربلایی نریمان پناهی»
ایضا ببینید : +

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/06/24ساعت 19:56  توسط محمد ت  | 

اشک تو در گونه خشکید...

از داغی روی ماهت...

+

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/06/22ساعت 8:17  توسط محمد ت  | 




سر مزارت ضریح طلا می سازیم ...
مثل ضریح شش گوشه، بهشت می سازیم...

آخر یه روز ضریحتو بغل می گیرم...
حسن حسن میگم، پای ضریح می میرم...

پنجره فولاد می سازیم، حاجت بگیریم
دخیل می بندیم بدونی، بر تو اسیریم

سقاخونه بنا کنیم، با شور و احساس
سر قبر ام البنین، مادر عباس

+


+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/06/17ساعت 18:57  توسط محمد ت  | 

ای حرم کعبه ات ز حلقه به گوشان
وی دل دانای تو زبان خموشان
با تو که گفت از حسین چشم بپوشان
خاصه در آن دم که اهل بیت خروشان
نزدش با اصغر آمدند معجَّل

گفتند این طفل کو چو بحر بجوشد
نیست چو ما کز عطش به صبر بکوشد
اشک فشاند چنان که خاک بپوشد
لب بخراشد چنان که جان بخروشد
جز به کفی آب عقده اش نشود حل

گاهی ناخن زند به سینه ی مادر
گاهی پیچان شود به دامن خواهر
باری از ما گذشته چاره ی اصغر
یا بنشانش شرار آه چو آذر
یا ببرش هم رَهت به جانب مقتَل

شه ز حرم خانه اش ربود و روان شد
پیر خرد هم عنانِ بختِ جوان شد
زین پدر و زین پسر به لرزه جهان شد
آمد و آورد و هر طرف نگران شد
تا به که سازد حقوق خویش مدلَّل؟

گفت که ای قوم روح پیکرم این است
ثانی حیدر علی اصغرم این است
آن همه اصغر بُدند  اکبرم این است
حجّت کبرای روز محشرم این است
رحمی کش حال بر فناست محوَّل


او که بدین کودکی گناه ندارد
یا که سر رزم این سپاه ندارد
بلکه دل افسرده است آه ندارد
راه دهید آن که را پناه ندارد
پیش کز ایزد برید کیفر اکمل


تا که از آن قوم از سعادت محروم
حرمله اش تیر کینه راند به حلقوم
حلق را خَست و جست بر شه مظلوم
وز شه مظلوم آن سه شعبه ی مسموم
رد شد و سر زد به قلب احمد مرسل!

«جیحون یزدی»
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/06/10ساعت 20:25  توسط محمد ت  | 

مرا چون قوت غالب اشک باشد جای نان در سال...

بگو فطریه ام را روضه خوان شخصا بپردازد...


پ ن:

علي بن محمد، عمن ذكره، عن محمد بن سليمان، عن عبدالله بن لطيف التفليسي عن رزين قال:
قال أبوعبدالله (ع): لما ضرب الحسين بن علي عليهما السلام بالسيف فسقط رأسه ثم ابتدر ليقطع رأسه نادى مناد من بطنان العرش ألا أيتها الامة المتحيرة الضالة بعد نبيها لا وفقكم الله لاضحى ولا لفطر،
قال: ثم قال أبوعبدالله (ع): فلاجرم والله ما وفقوا ولا يوفقون حتى يثأر ثائر الحسين علیه السلام
کافی شریف،جلد 4،صفحه 171

وقتی آن جنایت عظمی رخ داد و بین سر و بدن مبارک سیدالشهدا فاصله افتاد،منادی از میان عرش ندا داد که ای امت حیران گمراه شده بعد از پیامبر، هرگز توفیق درک عید قربان و عید فطر را نخواهید داشت، سپس فرمود: به خدا قسم موفق به درک این عید نشدند و نمیشوند تا اینکه منتقم خون حسین از قاتلانش انتقام بگیرد!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/06/09ساعت 14:45  توسط محمد ت  | 

جل مقام آل محمد صلى الله عليه و آله عن وصف الواصفين ، و نعت الناعتين ، و ان يقاس بهم احد من العالمين . و كيف ؟ و هم النور الاول ، و الكلمة العليا، و التسمية البيضاء، و الوحدانية الكبرى التى اعرض عنها من ادبر و تولى ، و حجاب الله الاعظم الاعلى . فاين الاخبار من هذا؟ و اين العقول من هذا؟ و من (ذا عرف من ) عرف او وصف من وصف ، ظنوا ان ذلك من غير آل محمد صلى الله عليه و آله كذبوا و زلت اقدامهم...

مقام آل محمد صلى الله عليه و آله والاتر است از وصف توصيف كنندگان و ستودن ستايندگان ، و از اين كه احدى از جهانيان با آنان مقايسه گردد. چگونه شود و حال آن كه آنان نور نخستين ، كلمه برتر، نام گذارى روشن ، و وحدانيت بزرگى هستند كه معرضان و پشت كنندگان از آن اعراض نمودند، و حجاب بزرگتر و برتر خدايند؟ پس كجا مى توان از آن خبر داد و عقلها كجا مى توانند بدان راه يابند؟! و كيست آن كه بشناسد و كيست آن كه وصف كند؟ پندارند كه اين مقام در غير آل محمد صلى الله عليه و آله وجود دارد، دروغ گفته اند و گامهاشان لغزيده است …

امیرالمومنین سلام الله علیه - خطبه «طارق بن شهاب»

به نقل از «مشارق انوار الیقین فی حقایق اسرار امیر المومنین» - حافظ رجب برسی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/06/07ساعت 6:6  توسط محمد ت  | 

کربلا (علی ساکنها سلام الله) که بودیم، می دیدم خیلی ها به عنوان سوغاتی (یا برای خودشان) کفن می خرند و به ضریح آقا متبرک می کنند...

عملشان در ذهنم یک عمل کاملا عادی بود.... شاید به ذهن خودم هم رسیده بود که همین کار را انجام دهم...

تا این که یکی از رفقا نهیب زد و از خواب بیدارم کرد که:


این بدن کیست که سر ندارد...

عزیز زهراست، کفن ندارد...


شب جمعه است.... السلام علی البدن السلیب...

ایضا بشنوید : +

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/06/03ساعت 20:2  توسط محمد ت  | 

من «رسول ترک» نمی شم...

خودتو بدی نشونم...

لحظه مرگم بیای و...

من «آقام گلدی» بخونم...

+

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/06/02ساعت 20:11  توسط محمد ت  | 



یا حیدر...

یا حیدر...

یا حیدر... یا حیدر...

+
+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/05/31ساعت 20:6  توسط محمد ت  | 


گیسوی دلاویز تو یا تاج سر است این               شیرین لب دلجوی تو یا قند تر است این

پیوند  سیه  زلف  تو  با  نور  بنا گوش              راز  شب  تاریک  و  فروغ سحر است این

ابروی  تو بیتی ست که مانند ندارد                 از  هر  غزل  حافظ  شیراز  سر است این

زیبا حرکاتی است به مژگان سیاهت               بر  آیت چشمان تو  زیر  و  زبر  است این

این خال سیاهست که بر چهره تو داری           یا  دانه  اسپند  و  برای  نظر  است   این
 
لبهای تو هم بانمک و هم تر و شیرین              معلوم  نگردید  نمک  یا  شکر  است این

از  نیم  رخت  ماه  تمام  از  نظر افتاد              یا  معجز  جد  تو  و  شق القمر است این

سیمای تو نقشی ست که با ناز کشیدند      نقاش تو نازم که عجب خوش اثر است این

جز مهدی موعود  نداریم  پناهی                  آری پسر فاطمه (س) نور  بصر است این
 
پور حسن عسکری(ع) و زاده نرگس(س)        از  هر  نسبی  بهتر  و پاکیزه تر است این

پروانه ز شمعی و حسان از غم هجران           سوزند ولی آتش و  سوز  دگر  است  این

                                                                   " شعر از استاد حسان"

+ نوشته شده در  جمعه 1390/05/28ساعت 5:36  توسط محمد ت  | 

خدایا....

به حق آقامون اباعبدالله...

دست ما رو هم بگیر...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/05/27ساعت 21:58  توسط محمد ت  | 

روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب است
آری افطار رطب در رمضان مستحب است

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/05/24ساعت 20:4  توسط محمد ت  | 

چشم اصغر نیمه بازه..... امان از دل رباب.....

+

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/05/20ساعت 8:52  توسط محمد ت  | 

عاشق شدیم و عاشق ِ حیران ما شدند
قومی اسیر زلف پریشان ما شدند

آنقدر عاشقیم که عشاق روزگار
مبهوت اشتیاق گریبان ما شدند

روح القدس شدیم و تمامی شاعران
گرم غزل سرایی دیوان ما شدند

یوسف شدیم و بهر تماشای حال ما
صدها عزیز راهی زندان ما شدند

آنقدر  آمدیم و مسلمان او شدیم
آنقدر  آمدند و مسلمان ما شدند

ما عاشقیم، عاشق حیران زینبیم
تکفیرمان کنید مسلمان زینبیم


مارا نوشته اند برای گدا شدن
سائل شدن، اسیر شدن، مبتلا شدن


از آنطرف خلاصه دری باز میشود
می ارزد انتظار به این آشنا شدن

عشاق سنگ خورده ی دیوار زینبیم
پس واجب است غرق تماشای ما شدن


وقتی مسیر جای قدمهای زینب است
میلی نمیکنیم به جز خاک پا شدن

اول طواف، بعد منا، پس چه بهتر است
 بعد از دمشق راهی کرب و بلا شدن

***علی اکبر لطیفیان***

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/05/18ساعت 1:42  توسط محمد ت  | 

زینب طلوع بود ولی ابتدا نداشت
زینب غروب بود ولی انتها نداشت

زینب رسول بود ولی مصطفی نشد
شهر نزول بود اگرچه حرا نداشت

زینب اگر نبود کسی فاطمی نبود
زینب اگر نبود کسی مرتضی نداشت

زینب اگر نبود حسینی نمیشدیم
زینب اگر نبود زمین کربلا نداشت

زینب هر آنچه گفت تماما حسین بود
اصلا به غیر نام حسین اعتنا نداشت


زینب اگر نبود مسلمان نداشتیم
باور کنید ذکر حسین جان نداشتیم

جایی پریده است که پیدا نمی شود
حتی عروج اینهمه بالا نمی شود

دیدند صبح آمده اما در آسمان
خورشید شهر فاطمه پیدا نمی شود

یا ایها الرسول چرا آفتاب صبح
در آسمان شهر تماشا نمی شود

فرمود  زینب آینه ی روی دخترم
آنکه مقام بی حدش املا نمی شود

چون بی نقاب آمده بیرون حجره اش
امروز آفتاب هویدا نمی شود

حقش نبود کعبه نیلوفرش کنند
حقش نبود سر زده بی معجرش کنند

لبهاش تشنه بود ولی رود نیل بود
بالش شکسته بود ولی جبرئیل بود

زینب فرشته آینه حوریه عاطفه
از جنس خانواده ای از این قبیل بود

گودال هم که رفت فقط سر به زیر بود
شرمنده بود از اینکه قتیلش قلیل بود


کوچه به کوچه لشگر کوفه شکست خورد
از دست خانمی که تماما اصیل بود

ویرانه کرد کاخ بلند یزید را
زینب تبر نداشت ولیکن خلیل بود

***علی اکبر لطیفیان***

+ نوشته شده در  جمعه 1390/05/14ساعت 18:35  توسط محمد ت  | 

بیش از ستاره زخم و فلک در نظاره بود
دامان آسمان ز غمش پر ستاره بود

لازم نبود آتش سوزان به خیمه ها
دشتی ز سوز سینه زینب شراره بود

می خواست تا ببوسد و برگیردش زخاک
قرآن او ورق ورق و پاره پاره بود

یک خیمه نیم سوخته شد جای صد اسیر
چیزی که ره نداشت در آن خیمه چاره بود

در زیر پای اسب، دو کودک ز دست رفت
چون کودکان پیاده و دشمن سواره بود

آزاد گشت آب ولیکن هزار حیف!
شد شیردار مادر و بی شیرخواره بود

چشمی برآنچه رفت به غارت، نداشت کس
اما دل رباب، پی گاهواره بود

یک طفل با فرات کمی حرف زد ولی
نشنید کس که حرف زدن با اشاره بود

یک رخ نمانده بود که سیلی نخورده بود
در پشت ابر، چهره ی هر ماهپاره بود

از دست ها مپرس که با گوش ها چه کرد
از مشت ها بپرس که با گوشواره بود

***شاعر: حاج علی انسانی***
***مداح: کربلایی نریمان پناهی***
***لینک دانلود فایل: + ***

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/05/13ساعت 20:35  توسط محمد ت  | 

جمعه، بیستم اسفند یکهزار و سیصد و هشتاد و نه هجری خورشیدی
قتله گاه مردان خدا
کانال کمیل



+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/05/12ساعت 6:14  توسط محمد ت  | 

هرچه که دارم و به هر کجا که رسیده ام از ناحیه حضرت علی اصغر علیه السلام و توسل به ایشان بوده است.

عارف واصل و شیدای مست حضرت اباعبدالله،

شیخ جعفر آقای مجتهدی رضوان الله علیه،

(به نقل از لاله ای از ملکوت، صفحه 169)


پ ن: هنوز برای بعضی از ما، سخت است درک این که چگونه شش ماهه می تواند از مردان خدا دستگیری کند.... خدا معرفت نصیبمان کند، معرفت این که برای این خانواده ملک و ملکوت هیچ فرقی ندارند، در این خانواده شش ماهه با ششصد ساله هیچ فرقی نمی کند، خاندان آل حیدر اصغرش هم اکبر است... روح شیخ جعفر را فاتحه ای مهمان کنید.

یا علی مدد

+ نوشته شده در  شنبه 1390/05/08ساعت 10:47  توسط محمد ت  | 

جایی که همیشه از آن فراری هستم، جرات نکرده و نخواهم کرد که سمتش بروم اینجاست....

هر وقت به اطرافش رسیدم، سرعتم را بیشتر کردم، رویم را برگرداندم و مسیرم را کج کردم...

اینجا همانجاست که راوی میگوید با این که بدن غرق به خون را می دیدم، به قدری چهره اش زیبا و نورانی بود که هیچ متوجه بدن غرق به خونش نمی شدم...

اینجا همانجاست که مقبل می گوید:

دیدم محتشم عمامه اش را زمین زد. از بالای منبر رسول الله را خطاب کرد و عرضه داشت یا رسول الله اینجا را بنگر:

این کشته فتاده به هامون حسین توست...

یک وقت دیدم ملائکه دویدند و گفتند محتشم بس است. پیغمبر غش کرده است... رسول الله را به هوش آوردند.پیغمبر عبایش را برداشت با دست خودش بر دوش محتشم انداخت...

شب جمعه است...

صلی الله علیک یا مظلوم به دشت کرب و بلا...

رحمت خدا بر نیر تبریزی که سرود :

ای در غم تو ارض و سما خون گریست

ماهی در آب، وحش به هامون گریست

(+)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/05/06ساعت 20:39  توسط محمد ت  | 

رحل می و راس تو ای قاری قرآن،

عرش خدا محو تو سالار شهیدان... (+)

پ ن: فایل صوتی مربوط به هیئت خودمان است، با صدای کربلایی بهزاد فلاح.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/05/05ساعت 6:11  توسط محمد ت  | 



فرشته کرب و بلا، دختر پادشاه ما...
گره فتاده بر دلم، گره ز کار دل گشا...

تو که باب المراد ِ ، همه شیعیانی...
چه شده مثل زهرا، شده قدت کمانی...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/05/02ساعت 8:49  توسط محمد ت  | 

چند روزی که مهمون آقا بودم، همه غم و غصه های دنیا فراموشم شده بود...

همه غم های جهان هیچ اثر می نکند،
در من از بس که به دیدار عزیزت شادم...

من مهمون خوبی نبودم ولی آقا بهترین میزبان بود...

ان کنت بئس العبد، فانت نعم الرب...


+ نوشته شده در  جمعه 1390/04/31ساعت 10:55  توسط محمد ت  | 

یه پهلوون تو کربلاست...

پهلوون پهلووناست...

طبیب درد من اونه...

دَواش فقط یه نیم نگاه‌ ست...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/04/30ساعت 23:29  توسط محمد ت  | 

بنازم به بزم محبت که آنجا...
گدایی به شاهی مقابل نشیند...

مرنجان دلم را که این مرغ وحشی...
ز بامی که برخاست مشکل نشیند...

فردا صبح (شاید هم امشب) عازمم و شب جمعه بعد -اگر اذن بدن ان شاء الله- قراره این جمله «امان من النار لزوار الحسین فی لیلة الجمعة» شامل حال منم بشه و خوش آن شب جمعه ای که روبروی شش گوشه زیارت عاشورا بخونم... حلال بفرمایید، اگر حلال نمی فرمایید هم خبر بدید که حداقل بدونیم و به زور حلالیت بگیریم! (حالا خارج از شوخی بگید که لااقل در جریان باشم.)، ان شاء الله تل و کفین و خیمه گاه و شش گوشه و بین الحرمین و ایوان نجف و کاظمین و سامرا به یادتون هستم و نائب الزیاره هستم به شرط حلال کردن.

و در ضمن دعا کنید که تو این سفر یه چیزی گیر ما بیاد، حاجتای دنیایی کوچک و بزرگ رفع میشه ولی مهم اینه که محبت و معرفت و ایمانمون به این ذوات مقدسه بیشتر بشه و عملمون درست بشه، کربلا نقطه آغاز خوبیه برای پیشرفت اگر نور سیدالشهدا به قلب تاریک ما هم بتابه...، تا یار که را خواهد و میلش به که باشد...
ما از تو نداریم به غیر از تو تمنا...
حلوا به کسی ده که محبت نچشیده‌ست...

حرف برای گفتن زیاد داشتم، ولی قضیه فوت حامد ذهنمو به هم ریخت... از صبح تا حالا یاد خاطرات مختلفم با حامد می افتم ... از خنده ها و شادی ها بگیر تا دعواها و درگیری ها... تقریبا اولین بارمه که تو اوج رابطه و رفاقتم با یه نفر، اونو از دست میدم برای همیشه... باور کردن این که دیگه صدای حامدو نمی شنوم و یا چهره شو نمی بینم برام سخته.او هم قرار بود همسفر ما باشه اما نشد... ان شاء الله در برزخ مهمان سفره ابی عبدالله هست...

ان شاء الله دعاگو هستم،
زمانه بر سر جنگ است یا علی مددی...
داني كه چيست دولت ديدار يار ديدن
در كوي او گدائي بر خسروي گزيدن‏

از جان طمع بريدن آسان بود و ليكن
از دوستان جاني مشكل توان بريدن‏

خواهم شدن به بستان چون غنچه با دل تنگ
وانجا به نيك نامي پيراهني دريدن‏

گه چون نسيم با گل راز نهفته گفتن
گه سر عشقبازي از بلبلان شنيدن‏

بوسيدن لب يار اول ز دست مگذار
كاخر ملول گردي از دست و لب گزيدن‏

فرصت شمار صحبت كز اين دو راهه منزل
چون بگذريم ديگر نتوان به هم رسيدن‏

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/04/16ساعت 19:49  توسط محمد ت  | 

حامد جان خدا نگهدار...

شده صبح زود، با پیامک خبر پر کشیدن رفیقتو بهت بدن....؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/04/16ساعت 8:54  توسط محمد ت  | 

آسمان جلوه ای اگر دارد
از نماز شب قمر دارد

روز میلاد تو همه دیدند
نخل ام البنین ثمر دارد

آمدی و حسین قادر نیست
از نگاه تو چشم بر دارد

کوری چشم ابتران حسود
چقدر فاطمه پسر دارد

ای رشید علی نظر نخوری
شهر چشمان خیره سر دارد

پ ن1: تصویر مربوط به سرداب مقدس حرم مطهر قمر منیر بنی هاشم است که قبر کوچک سقا در آن معلوم است...، موج تشنه زده ره ساحل، می گرده به دور ابوفاضل....

پ ن2:  زمان زیادی نمانده تا آن لحظه که روبروی ضریحت بایستم و بگویم «سلام خدا و سلام فرشتگان مقرّبش و پیمبران فرستاده اش و بندگان شایسته اش و تمام شهیدان و راستگویان و درودهاى پاکیزه و پاک در هر بامداد و پسین بر تو اى فرزند امیر مؤمنان.... (+)»

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/04/15ساعت 9:4  توسط محمد ت  | 

پسر فاطمه صدایم می زند...

کربلا مرا می خواند...

سیدتی یا رقیه، مددی...

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/04/14ساعت 6:50  توسط محمد ت  | 

با اينكه روضه خوانم و مي خوانم از شما
فهميده ام كه هيچ نمي دانم از شما

يا ايها العزيز، ذليل معاصي ام
بايد ز شرم چهره بپوشانم از شما

مي ترسم از رسيدن آن جمعه اي كه من
جاي سلام، روي بگردانم از شما

رويي نمانده است به چشمت نظر كنم
پس بي دليل نيست گريزانم از شما

من اصل انتظار تو را برده ام ز ياد
با انتظارهاي فراوانم از شما

من نان به نرخ نام تو خوردم،حلال كن
محض رضاي ذائقه مي خوانم از شما

«وحید قاسمی»

+ نوشته شده در  جمعه 1390/04/10ساعت 6:23  توسط محمد ت  | 

ای که به عشقت اسیر، خیل بنی آدمند
سوختگان غمت، با غم دل خرمند

هر که غمت را خرید، عشرت عالم فروخت
باخبران غمت، بی خبر از عالمند...


(+)



+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/04/09ساعت 20:51  توسط محمد ت  | 

او را بوسیله تابوتى برداشتند و یك نفر در پیشاپیش فریاد می زد:
و نودى علیه هذا امام الرافضة فاعرفوه...
این پیشواى رافضیان است، او را بشناسید...

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/04/07ساعت 23:52  توسط محمد ت  | 

وای وای سرت سلامت رضا

وای وای گرفته زهرا عزا

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/04/07ساعت 9:32  توسط محمد ت  | 

بعد از نمازظهر و عصر بود.

توقف گاه آخر بود و تا کربلا راهی نمانده بود.

اگر راه می افتادم چند ساعت دیگر بین الحرمین بودم.

کامل الزیارات را باز کردم که چند حدیث بخوانم.

بهتم زد! روایت عجیبی بود.... شنیده بودم ایام زیارت سیدالشهدا جز عمر زائر حساب نمی شود، ولی این را نشنیده بودم:

کامل الزیارات، باب شصت و یکم، حدیث اول

« حدثنی محمد بن عبد الله الحميري، عن أبيه، عن محمد بن عبد الحميد، عن سيف بن عميرة، عن منصور بن حازم، قال: سمعناه يقول: من أتى عليه حول لم يأت قبر الحسين انقص الله من عمره حولا ولو قلت ان أحدكم يموت قبل أجله بثلاثين سنة لكنت صادقا وذلك لأنكم تتركون زيارة الحسين (عليه السلام)، فلا تدعوا زيارته يمد الله في أعماركم ويزيد في أرزاقكم و إذا تركتم زيارته نقص الله من أعماركم وارزاقكم فتنافسوا في زيارته ولا تدعوا ذلك فإن الحسين شاهد لكم في ذلك عند الله وعند رسوله وعند فاطمة وعند أمير المؤمنين.

محمد بن عبد الله حميرى ، از پدرش ، از محمد بن عبد الحميد، از سيف بن عميره ، از منصور بن حازم ، وى مى گويد: از آن حضرت (امام باقر علیه السلام) شنيدم كه مى فرمود:
كسى كه سال بر او بگذرد و به زيارت قبر حضرت حسين بن على عليه السلام نرود خداوند تبارك و تعالى يك سال از عمرش كسر مى كند و اگر بگويم پاره اى از شماها سى سال قبل از اجل و عمر طبيعى از دنيا مى روند هر آينه صادق مى باشم زيرا زيارت حسين عليه السلام را ترك مى كنيد، بنابر اين زيارت آن حضرت را رها نكنيد تا حق تعالى عمر شما را زياد نموده و روزى تان را فراخ فرمايد و بدانيد هر گاه زيارت آن جناب را ترك كنيد خداوند از عمر شما و روزی شما کم می کند پس راغب باشید به زیارت آن حضرت و این کار را ترک نکنید که به راستی حضرت اباعبدالله الحسين شاهد شما است در نزد خدا و رسولش و نزد حضرت فاطمه و اميرالمومنين عليهم السلام

پ ن:

1.راهی مشهد مقدس هستم و نائب الزیاره رفقا.حلال بفرمایید و دعا بفرمایید که برات کربلا را از آقا بگیرم.

2.مقداری از ترجمه از خودم هست.اگر خیلی دقیق نبود ببخشید و به متن عربی روایت دقت کنید.

یا علی مدد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/04/02ساعت 15:8  توسط محمد ت  | 

دُرّة التاج گرامی گوهران
آن سبک در وزن و در قیمت گران

ارفع المقدار من کل الرفیع
الشفیع ابن الشفیع ابن الشفیع

گرمی آتش ، هوای خاک ازو
آب کار انجم و افلاک ازو

وه چه طفلی! ممکنات او را طفیل
دست یکسر کائنات او را به ذیل

گشته ارشاد از ره صدق و صفا
زیر دامان ولایش ، اولیاء

شمه ای خلد از رخ زیبنده اش
آیتی کوثر ز شکر خنده اش

اشرف اولاد آدم را ، پسر
لیکن اندر رتبه ، آدم را پدر

از علی اکبر ، بصورت اصغرست
لیک در معنی ، علی اکبرست

«عمان سامانی»


کربلای معلی- قتله گاه شاهزاده علی اصغر سلام الله علیه
+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/03/30ساعت 9:35  توسط محمد ت  | 

امام (عليه السلام) پس از گريستن فرمود: يا ولدى اتمشى برجلك الى الموت؟ اى نور ديده می ‏خواهى با پاى خود به طرف مرگ روى؟
قاسم عرض كرد: روحى لروحك الفداء و نفسى لنفسك الوقاء و كيف يا عم و انت بين الاعداء وحيدا فريدا...
عمو جان روحم فداى تو باد، چگونه با پاى خود بطرف مرگ نروم و حال آنكه می ‏بينم تو در ميان دشمن غريب و تنها مانده‏ اى... فلم يزل الغلام يقبل يديه و رجليه...  آن قدر قاسم به دست و پاى عمو بوسه زد تا عمو را راضى كرد...
+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/03/29ساعت 23:34  توسط محمد ت  | 

اگه عاشقی گناهه...

عمریه غرق گناهم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/03/25ساعت 6:12  توسط محمد ت  | 

رأس تو را به روی نی، هر چه نظاره می کنم

سیر نمی شود دلم، نگه دوباره می کنم

+++

ز اشک و آه سینه ام، میان آب و آتشم

چو با توام از این میان، کجا کناره می کنم؟

+++

گمان کنند دشمنان، نیست به کام من زبان

ز دور بس که با سرت، به سر اشاره می کنم

+++

به دختران خود بگو، که گوشواره ها چه شد؟

گریه به گوشواره نی، به گوش پاره می کنم

+++

هم سر تو بر سر نی، هم سر اکبرت ز پی

گاه نگاه سوی مه ؛ گه به ستاره می کنم

+++

رخت به خون که رنگ زد؟ آینه را که سنگ زد؟

رخنه ز آه خویشتن، به سنگ خاره می کنم

شاعر:علی انسانی

 پ ن:

چه زیبا سروده حاج علی انسانی و چه زیبا خوانده آقا نریمان... فایل صوتی اش را حتما، دریابید.

امشب التماس دعا مخصوص دارم.

یا علی.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/03/19ساعت 20:39  توسط محمد ت  | 

ساقی...

الهی که من فدات شم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/03/19ساعت 16:16  توسط محمد ت  | 

تب دارترين تب زده ي بستر دردم
پر سوزترين زمزمه ي حنجر دردم

رنگ رخ من بر همگان فاش نموده
در باغ نبي جلوه ي نيلوفر دردم

فرياد عطش زد دهن سوخته ام تا
تر شد لب خشكيده اش از ساغر دردم

جاي عرق از چهره ي من زهر چكيده
پيغامبر خسته دل باور دردم

بر زير گلوي جگرم دشنه كشيدند
من كشته ي تيغ شرر لشگر دردم

آتش فكند بر قد و بالاي سپيدار
يك ذره ي ناچيز ز خاكستر دردم

خون گريه كند اختر و مهتاب برايم
افلاك شده مستمع منبر دردم

«وحید قاسمی»

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/03/15ساعت 23:41  توسط محمد ت  | 

مهر تابان معانی هستی...

نه خمینی، که جهانی هستی...


پ ن : فایل صوتی را از اینجا دریافت کنید.

+ نوشته شده در  شنبه 1390/03/14ساعت 15:24  توسط محمد ت  | 

به سوی شام و کوفه ام، چه دل شکسته می برند
ببین که زینب تو را، غریب و خسته می برند


همان وجود نازنین، خدای صبر در زمین
تمام رکن قامتش، ز هم گسسته می برند


زیارت تو آمدم، سرت نبود یا حسین
مرا برای دیدن سر شکسته می برند


تو در تنور و کودکان، میان آتش حرم
غم تو و یتیم تو، به دل نشسته می برند


ببین که یک شبه شده، جمال ما همه کبود
ز قتله گاه تو مرا، به دست بسته می برند


سر امیر لشگرت، به نیزه ها نمی نشست
ولی ز بغض و کین سرش، به نیزه بسته می برند


برای کودکان خود، ز گوش کودکان تو
تمام گوشواره ها، به دست بسته می برند

جواد حیدری

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/03/12ساعت 18:37  توسط محمد ت  | 

غروب فکه به چشمم میشینه...

عکسی از مجید پازوکی میبینه...

+ نوشته شده در  جمعه 1390/03/06ساعت 17:27  توسط محمد ت  | 

حجت الاسلام موذن کاشانی نقل می کردند که روزی آیت الله وحید خراسانی سلمه الله در جلسه درس فرمودند:
 ریاضت شرعیه ای است که معتمدی به من آموخته و هر که دستورالعمل این مراقبه را انجام دهد، می تواند سیدالشهدا و واقعه عاشورای سال 61 هجری را (در عالم رویا یا مکاشفه) ببیند. اما فقط تا آنجا اجازه دیدن دارد که ذوالجناح خم شد و آرام سوارش را روی زمین گذاشت و امام زیر لب ذکر میگفت که بسم الله و بالله و علی ملة رسول الله...

بیشتر از این از کسی بر نمی آید به جز حضرت صاحب الامر...

چه خوش سروده مقبل:
نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت...
نه سیدالشهدا بر جدال طاقت داشت...

هوا زجور مخالف چو قیرگون گردید...
عزیز فاطمه از اسب سرنگون گردید...

بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد...
اگر غلط نکنم، عرش بر زمین افتاد...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/03/05ساعت 19:47  توسط محمد ت  | 

بر نیزه ها نشست وگرنه نمی گذاشت...‏
زینب اسیر طایفه ای بی حیا شود...‏


+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/03/05ساعت 10:39  توسط محمد ت  | 

قلبمو من، هدیه میدم...

هدیه روز مادره...

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/03/03ساعت 0:12  توسط محمد ت  | 

آفتاب محشر کبراست، روی نیزه ها؟
یا هلال دختر زهراست، روی نیزه ها؟

سجده کن، زینب! به چوب محمل و تکبیر گو
طلعت غیب خدا پیداست، روی نیزه ها

این مه پوشیده از خاکستر و خون، چون هلال
آفتاب زینب کبراست، روی نیزه ها

عیسیِ مریم دوباره کرده بر گردون عروج؟
یا سر نورانی یحیاست، روی نیزه ها؟

یک مه و هفده ستاره، زخم هفتاد و دو داغ
با هزاران جلوه ره پیماست، روی نیزه ها

سنگ، مُهر سجده، خون، آب وضو، لب، گرم ذکر
دیده محو خالق یکتاست، روی نیزه ها

لعل لب مانند چوب خشک و چشم از اشک تر
موج زن، «یا للعجب!» دریاست، روی نیزه ها

گر نباشد کفر، گویم از خدا دل می برَد
بس که ماه عارضش زیباست، روی نیزه ها

لب سخن گوید ولی رویش به اهل کوفه نیست
آخر آن سر هم سخن با ماست، روی نیزه ها

وای بر ما! تا کنون از خویش پرسیده ایم؟
آن سر خونین چه از ما خواست، روی نیزه ها


میثم! از خورشید اگر گفتی ز ماهش هم بگو
در کنار او، سر سقّآست، روی نیزه ها

«استاد حاج غلامرضا سازگار»

پ ن: فایل صوتی با صدای کربلایی نریمان پناهی : +

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/02/29ساعت 22:45  توسط محمد ت  | 

قال مولانا ابوالحسن الثالث سلام الله علیه:

«خْرَبُ سُرَّ مَنْ رَاءْى حَتّى يَكُونَ فيها خانٌ وَ بَقّالٌ لِلْمارَّةِ وَ عَلامَةُ تَدارُكِ خَرابِها تَدارُك الْعمارَةِ فى مَشْهَدى مِنْ بَعْدى.»

مولای ما امام هادی سلام الله علیه:

سامرا خراب مى شود، به طورى كه بيش از كاروانسرايى و بقالى براى راه گذر، چيزى از آن نمى ماند و نشانه تدارك ويرانيش ، تدارك تعمير بارگاه من بعد از من است ...

«امالی شيخ طوسى ، ص 281، مجلس 10، حديث 545»

پ ن: اولین مطلب در لبیک به موج وبلاگی «جانم فدای حضرت هادی(ع)»

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/02/26ساعت 2:5  توسط محمد ت  | 

وَ رُوِیَ أَنَّهَا مَا زَالَتْ بَعْدَ أَبیهَا مُعَصَّبَة الرَّأْس، نَاحِلَةَ الْجسْم، مُنَهَّدَةَ الرُّكن، بَاكِیَةَ الْعَیْن، مُحْتَرِقَةَ الْقَلْب، یُغْشَى عَلَیْهَا سَاعَةً بَعْدَ سَاعَة...

پ ن: حدیث ترجمه نمی شود...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/02/18ساعت 2:11  توسط محمد ت  | 

خداحافظ، ای جوانی حیدر...

+ نوشته شده در  شنبه 1390/02/17ساعت 21:16  توسط محمد ت  | 

استاد معظمی که به وثاقتش اطمینان دارم، برایمان میگفت: چند سال پیش، شبهای فاطمیه اول در مدرسه رضویه قم منبر می رفتم و خیلی خسته می شدم، لذا با خود عهد کردم که دیگر فاطمیه دوم منبر نروم.

تا اینکه شبی در عالم رویا، مشرف شدم خدمت خاتون دو سرا، حضرت صدیقه کبری...

هیئت بی بی و آن بدن نحیف را که دیدم، فهمیدم خستگی معنا ندارد.... تا عمر دارم باید از مظلومیت بی بی بگویم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/02/15ساعت 1:57  توسط محمد ت  |